مهربون

زن وشوهری تصمیم گرفتند به سفر مشهد بروند، زن اهل زیارت نبود لذا با شوهر 

شرط کرد که با او مشهد می رود به شرط اینکه محل اسکان واقامت دور از حرم رضوی باشد

شوهر قبول نمود به شرط اینکه اواز صبح تا ظهر به زیارت وحرم برود وبعد از ظهر در خدمت

همسر باشد برای بردن او به تفریح وگردش، باقبول این شرایط هردو به مشهد رفتند

وده روز در مشهد اقامت گزیدند،در این ده روز برای یک لحظه هم ، زن به حرم برای زیارت نرفت.

تااین که روز بر گشت فرارسید وآنها ماشین در بستی گرفتند برای رفتن به ترمینال مشهد،

ترافیک عجیبی خیابان اصلی را در بر گرفت به نحوی که ماشین مجبور شد برای رساندن

آنها از خیابان ها وکوچه های فرعی اقدام نماید، آخرین کوچه ای که آنها رفتند

کوچه ای بود که منتهی میشد به خیابان امام رضا(ع)،همین که ماشین وارد خیابان شد

نگاه زن یک لحظه به گنبد امام رضا افتاد ویک جمله به حضرت گفت :

یا امام رضا ممنونم در شهر شما به ما خیلی خوش گذشت.

در ترمینال سوار اتوبوس می شوند حدود هفتاد کیلومتر از مشهد خارج می شوند

زن داخل اتوبوس به خواب می رود در خواب امام را می بیند که به او می فرماید:

ماهم خیلی خوشحالیم که در شهر ما به شما خوش گذشته است، در ست است که

به زیارت ما نیامدید ولی این را بدان که ما هوای تورا داشته ایم. زن از خواب بیدار میشود

وبه شوهر خود اصرار می کند که باید از اتوبو س پیاده شوند وبه مشهد بر گردند،

با موافقت همسر به مشهد رجوع می کنند وقصد اقامت ده روز می نمایند

ودر طول این ده روز کار زن میشود فقط  زیارت امام رضا(ع).

قربانت بشوم یا امام رضا چقدر مهربونی.. ...

منبع:

از بیانات حاج محسن قرائتی بابیانی ساده وروان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی , اجتماعی , مذهبی , ,
:: برچسب‌ها: مهربون ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : وثوقی
تاریخ : چهار شنبه 11 مرداد 1396

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 105 صفحه بعد